استاد سلام با این درس سنگین بگو چه باید کرد
مانده ام با هزار نگاه غمگین چه باید کرد
وقتی فاصله سلام می کند نگاه سکوت می کند
به حرمت عشق و قلمی خونین بگو چه باید کرد
تمام خاطرات خوب من ازدرس زیبای شماست
با این شعر پریشان ، قرن پر نفرین بگو چه باید کرد
چه ساده بود زمان ما و نگاه ابری و گچ دست شما
بااین تخته های شیشه ای دلهای کاغذین بگو چه باید کرد
در سرنوشت این نسل معمای سخت هندسه باقیست
این خط و این نشان ، این دایره و این کمین بگو چه باید کرد
تو می گفتی کلاس درس کعبه دلهای خراب است
با نامحرمان محراب این قرن سنگین بگو چه باید کرد
یادت بخیر می گفتی عاقبت شعر تو معلوم است
دوباره تجدیدم ، با نمره های دروغین بگو چه باید کرد
شعر ار سرکار خانم اعظم سلیمانفر
معلم
از درس مشق عشق گریزان نمی شوی
همسایه باخزان و زمستان نمی شوی
تو عهد کرده ای که بهاری شوی ولی...
دریا و رود و چشمه ی جاری شوی ولی
این عطر توست مشک ختن می پراکند
در این کویر رنگ چمن می پراکند
همزاد نقش کوهکن وتیشه های سرخ !
ای پرورش دهنده ی اندیشه های سرخ !
حرفی بزن که صدق و صفا در کلام توست
اینجا کلید ساده ی رویا سلام توست
باید مسیر رشد و تعالی بخوانمت
اینجا سعادتی است <<غزالی>> بخوانمت
<< طغرایی >> از فضیلت تو شعر <<لامیه>>
<<سعدی >> گرفت حکمت تو در << نظامیه >>
می آرم از هزاره ی گم بودگی به تو
ایمان به تو ستاره ی گم بودگی ! به تو !
در خاطر زمانه فراموشیت مباد
در قیل و قال مدرسه خاموشیت مباد
علی سهامی
معلم روزت مبارک
ای معلم ای که درنگاهت نا گفته ها باقیست
ای که درکلامت درس زندگی جاریست
وسعت و عمق دریا را با یک نگاه دیدن کافیست
سرودن شعر در وصف معلم این چه کاریست
درس و کتاب و مشق و علم را با حلم آموختن
فصل شکوفایی دانش آموختگان را با عشق دیدن
گویند "معلمی هنر است " آری این یک جمله ، واقعیست
و حال می گویم :
ای معلم به فاصله ارض تا فلک
در نگاهت مهر ، در تُن صدایت عشق و در عمق کلامت درس زندگی جاریست
در خستگی چهره ات، در سکوت نگاهت من حیرانم که چگونه توانم این همه فداکاری را .........
فقط می توانم بگویم : درس زندگی را از تو آموختم
شعر زندگی را از تو آموختم
و من در این وادی پر تلاطم وقتی تو رامی بینم
تو را ای معلم می ستایم ودرعمق وجودم تحسین می نمایم
فقط در یک کلام می توان تو را اینگونه ستودن ای معلم روزت مبارک
م کیافر